۱- کلّه گرگی پول یا هدیه ای که صاحبان گوسفندان به چوپان گله بابت کشتن یا فراری دادن گرگ می پردازند ۲- بیخ ریشه ی نوعی خار که با آبِ جوشانده اش ، می توان کف دلچسبی درست نمود ۳- اُسمه(osma) وسمه، گلگونه(از لوازم آرایش خانم ها) ۴- اوتراش(ow terash) تراشیدن ته پوست خربزه ۵- سرچُنگی(sarchongy) تیپا- زدن با نوک پا ۶- چپ چُرغه(chap chorgha) عجیب و باورنکردنی ۷- دسته پَر ابزاری(ازپرمرغ) برای سوراخ کردن روی نان ۸- سَرپُلُک(sar polok) گیر کردن نوک کفش به جایی ۹- بَچو(bachoo) گهواره ۱۰- قُمقُمَه کوزه ی پلاستیکی کوچک شاد...
۱- از پستا(az pastaa) ازردیف- به ترتیب ۲- مُچُّم(moch chom) نمیدونم ۳- توگی(toogy) آش ارزن ۴- سُنقُرَ(songhora) نوعی جوجه تیغی ۵- زیرُک(zirok) جوجه تیغی ۶- سُک(sok) پل کوچک روی جوی آب ۷- نُقُرچی(noghorchy) زدن با مشت زیر فک ۸- کَل(kal) کچل ۹- گَستا(gastaa) بیماری ویار ۱۰- خوبندی(khow bandy) داربست به امید سرافرازی ایران و ایرانی، شاد و سربلند باشید. ادامه ←
چند فعل با گویش دیسفانی: ۱-باشتا صبرکن،بایست ۲- بجّی(bejjy) فرارکن ۳- دَکَشِ(dakashe) بیاشام ۴-وِِبَرگَل(vebar gal) بخواب ۵- وَخی(vakhy) بلندشو-پاشو ۶-وَرجی(var jy) بپر ۷- بیموچ شَه(bimoj sha) ساکت شو ۸- بِنَفتَدِ(benaftade) (مواظب باش که) نیفتد ۹- سِیل کُ(seyl ko) نگاه کن – بنگر ۱۰-پِی شَ(pey sha) برو کنار شاد وسرافراز باشید. ادامه ←
تَرقُک(tar ghok) ترقه کُبنار(kobnaar) کوکنار،گیاه خشخاش مُنگ(mong) جوانه ی برگ کوز(kooz) حفره ای کنده شده در دل کوه ، برای نگهداری بزغاله و بره ی تازه متولد شده خوزه(khowza) خزه و جلبک کف جوی آب یا استخر شوشَل(shooshal) یخی که از ناودان یا شیر آب آویزان شده تِراز(teraaz) آبشار کوچک اَلغار(alghaar) فضای بین دو گنبد در پشت بام چراغ سیمی فانوس ، چراغ دستی جَرکَن کانال جوخِد(joo khod) آبراهه ی ابتدای زمین ادامه ←
کَلَکی(kalaki) نیزه ی بلند، چوب باریک وبلندی که برای چیدن بادام یا گردو به کار می رود. اَغز(aghz) گره چوب میو بار(mioo baar) زنجیری که برای بستن پشته ی گندم یا جو یا علوفه به کار می رود. روغَه جوشی(roogha jooshi) نوعی نان که به جای تنور، داخل روغن داغ پخته می شود. خِلِرگ(khelerg) پوست خشک شده ی روی زخم تَرغِش(targhesh) ترک پا، زخم کوچک روی دست که در اثر سرما ایجاد می شود. چُی نِک(choy nek) کتری لُنجَه(lonja) لوله ی قوری یا کتری هَلقار دِرِنگ(halghaar dereng) الّا کلنگ مَجهُل(maj hol) دیوانه ادامه ←
لَشخَک(لَخشَک)lash khak خمیر بریده شده که برای پخت نوعی آش استفاده می شود. مَنگال(mangaal) نوعی داس بزرگ دوکارد(dookaard) نوعی قیچی بزرگ برای چیدن پشم گوسفند سو(sow) نوعی خار سفیدرنگ پَرجو(parjow) مسدود کردن دیوار باغ یا دیوار حیاط با نوعی خار دِکِ ریگی دیگ چدنی دِگ بَرگ قابلمه ی مسی درب دار بزرگ دولَه(doola) زوزه ی شغال یا سگ( به طور عام: زوزه ی حیوان درنده) تِرآش(ter aash) وردنه، ابزاری چوبی مدوّر برای صاف کردن خمیر(آش) کُتّک(kottak) کوتوله ، آدم کوتاه قد ادامه ←
فلانی از مونِ دو سنگ ، آردِ نرم مُخورَ این کنایه در مورد افرادی گفته می شود که بدون زحمت، زندگی نسبتا راحتی دارند و کمبودها ونگرانی های دیگران را درک نمی کنند. گوشتُم وَر قصّابَس، نونُم وَر نونوا(goshtom var ghassabas,noonom var noonvaa) این کنایه در مورد افرادی به کار می رود که هزینه های زندگیشان را دیگران تامین می کنند و خودشان دخالتی در این کار ندارند و از بابت تامین مخارج زندگی،آسوده خاطرند. موش وِ اَمبو کارَ نَدَره ، اَمبو ازخا خِلِت خِلِت مُکُنه در باره ی کسانی که خلافی مرتکب شده اند...
لو(loo) دخمه ای کنده شده در دل زمین برای محافظت گوسفندان از برف و باران آغال(آغل) چهاردیواری رو باز در صحرا برای جمع کردن گوسفندان در یک جا و دوشیدن شیرشان دِنگی(dengy) ابزاری برای باز کردن پنبه هایی که در اثر استفاده به هم چسبیده وسفت شده اند بَلونَه(baloona) دالان، راهرو سر پوشیده ی ورودی ساختمان اَمبو(amboo) انبان ، کیسه ای برای نگهداری مواد غذایی فاسد نشدنی دَستُک(dastok) ابزاری فلزی برای محکم نمودن نخ قالی حین بافت فِرِزگ(ferezg) نوعی علف هرز کُفک(kofk) کوف، جغد سَرپَهلونی(sar pahloony) بخشی...
برخی از دعاهای محلی: خیر بینی پیر شی وَردُورِت شُم = صُقدِیــــِت شُم دورت بگردم دستت به ضــِــرِ حِ ابوالفضل رسه از حوض کوثر آُو خوری الهی که چراغِ دلِ پدر مَدَرت شی بــِــچّه هیـــِت چراغ دلت شه ادامه ←
گـــَــگو برادر یا خواهر کـــَـــک کال ، نارس تـــــُــــورَ توبره ، کوله پشتی ، کیسه ای که مردان بر پشت خود می بستند کـــــَـــجـــــَــک تکه ی مو رَمو نَ نمونه پَردُم پاردم ، بخشی از پالان الاغ گـــُــلَ چوبی که هنگام بافت قالی ، لای نخ های آن می گذاشتند گــــُوکار محلی که بافنده ی پارچه در آن قرار می گرفته خــــِــــشتــــَک قسمت بالایی شلوار چراغ موشی چراغ نفتی که از یک قوطی فلزی و فتیله ای باریک(ازنخ پنبه) ساخته می شد ادامه ←
قَبــُـل ( ghabol) جایی(چوبی) که مرغ ها یا کفترها روش میخوابن وَر سَـــر چُــــلـــُـــک نشستن روی دوپا غَــــلبــِــر ابزاری برای جدا کردن گندم یا جو از کاه بُـــرونَ محل خروج گندم یا آرد دول (dool) ظرف آب کشی که از تایر ساخته میشود. به محل ریختن گندم در آسیاب هم گفته میشود. مــُـــجری صندوقچه ی چوبی ( شبیه جعبه ی لوازم آرایش) نــــُـــس صورت(علی الخصوص دهان) نــَـــخچــِــلــِک نیشگون گرفتن پوزینَــه پوزه بند حیوان جــُــغ ابزاری چوبی که بر گردن الاغ یا گاو هنگام شخم زدن...

