نوشته شده توسط علی ربابی در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

خدایا: “عقیده “مرا از دست “عقده ام” مصون بدار / خدایا: به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانی کن/ خدایا:مرا همواره ،آگاه وهوشیار دار،تا پیش از شناختن “درست “و “کامل “کسی یا فکری –مثبت یا منفی_قضاوت نکنم / خدایا:در برابرهر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند ،مرا،با “نداشتن “و “نخواستن”،روئین تن کن / دکتر شریعتی –نیایش صص۸۹-۱۰۱  ادامه ←

نوشته شده توسط طاهره ناصری مقدم در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

تاج از فرق فلک برداشتن ، جاودان آن تاج بر سرداشتن : در بهشت آرزو ره یافتن، هر نفس شهدی به ساغر داشتن، روز در انواع نعمت ها و ناز، شب بتی چون ماه در بر داشتن ، صبح از بام جهان چون آفتاب ، روی گیتی را منور داشتن ، شامگه چون ماه رویا آفرین، ناز بر افلاک اختر داشتن، چون صبا در مزرع سبز فلک، بال در بال کبوتر داشتن، حشمت و جاه سلیمانی یافتن، شوکت و فر سکندر داشتن ، تا ابد در اوج قدرت زیستن، ملک هستی را مسخر داشتن، برتو ارزانی که ما را خوش تر است : لذت یک لحظه “مادر” داشتن ! ولادت... 

نوشته شده توسط علی ربابی در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

بوی باران ،بوی سبزه ،بوی خاک/ شاخه های شسته ، باران خورده ،پاک/ آسمان آبی وابر سپید/ برگها ی سبز بید/ عطر نرگس ،رقص باد/ نغمه شوق پرستو های شاد/ خلوت گرم کبوتر های مست/ نرم نرمک می رسد اینک بهار / خوش به حال روزگار!/ خوش به حال چشمه ها ودشت ها/ خوش به حال دانه ها وسبزه ها/ خوش به حال غنچه های نیمه باز/ خوش به حال دختر میخک -که می خندد به ناز-/ خوش به حال آفتاب/ ای دل من ،گرچه در این روزگار ،/ جامه رنگین نمی پوشی به کام ،/ باده رنگین نمی بینی به جام،/ نقل وسبزه در میان سفره نیست،/ جامت ،... 

نوشته شده توسط علی ربابی در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

گفتم که ای غزال ! چرا ناز می کنی؟ هردم نوای مختلفی ساز می کنی ؟ گفتا:به درب خانه ات ار کس نکوفت مشت : روی سکوت محض ، تودر باز می کنی؟! کارو -شکست سکوت  ادامه ←

نوشته شده توسط علی ربابی در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

باد .    کژ مژ .        می وزد .                اینجا .                    ومجموعی .                              گل قاصد می رسند از هر طرف .                          چندان .                                 کز انبوهی می دهند آزار چشم وسد دیدارند من یقین دارم خبر هاشان دروغین است قاصدک ها بس که بسیارند  ادامه ←

نوشته شده توسط نرگس سپاهی دیسفانی در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

- نامت ؟ - آدم! -فرزند چه کسی؟ - مرا نه پدری ست و نه مادری. بنویس اول یتیم عالم خلقت! - محل تولد؟ - بهشت پاک… - اینک محل سکونت؟ - زمین خاک! - آن چیست بر گرده نهاده ای؟ - امانت است! - قدت؟ - روزی چنان بلند که همسایه خدا… ! اینک به قدر سایه بختم به روی خاک! - اعضای خانواده؟ - حوای خوب و پاک، قابیل دهشتناک، هابیل زیر خاک - روز تولدت؟ - در جمعه ای! به گمانم که روز عشق! - رنگت - اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه! - وزنت؟ - نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست…! سنگین نه آنچنان که نشینم به این زمین! -چشمت... 

نوشته شده توسط مصطفی رمضانی در ۲۸ فروردین ۱۳۹۱

سلام در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . هست و نیست در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست اصلاح فکر زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید : به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟ دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که... 

نوشته شده توسط زهرا نجفی در ۲۸ فروردین ۱۳۹۱

آب زیر کاه به کسانی اطلاق می شود که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مکر و عذر و حیله بنا نهند و با صورت «حق به جانب» ولی سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند. این گونه افراد را مکار و دغلباز نیز می گویند و ضرر خطر آنها از دشمن بیشتر است. زیرا دشمن با چهره و حربه دشمنی به میدان می آید، در حالی که این طبقه در لباس دوستی و خیرخواهی خیانت می کنند. اکنون باید دید در این عبارت مثلی، آبی که در زیر کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زیان و ضرر شود. آب زیر کاه از ابتکارات... 

نوشته شده توسط نرگس سپاهی دیسفانی در ۲۶ فروردین ۱۳۹۱

 ما د ر جهانی زندگی میکنیم که در آن قوانین زیادی وجود دارد ،مانند قانون گرانش زمین . طبق این قانون اگر از بالای ساختمان پرت شویم سقوط میکنیم . قانون جذب هم ؛ قانون طبیعت است . یک قانون معنوی همگانی وفراگیر .  بر اساس این قانون چیزهایی به گردونه تجربه ما وارد خواهد شد که از طریق افکار واندیشه های ما  دعوت شده باشند . پس تنها   خوبی ها وفضیلت ها ، اجازه ورود به زندگیمان را دارند چون فقط به آنها می اندیشیم . حضرت علی میفرمایند : تفکر در معصیت تورا به وقوع آن تشویق میکند . اندیشه... 

نوشته شده توسط علی ربابی در ۲۶ فروردین ۱۳۹۱
2 نفر این نوشته را پسندیده اند.افرادی که این نوشته را پسندیده اند: پریسا جوان دیسفانی ، وحید عربی

 ادامه ←

نوشته شده توسط مجتبی آزاد در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱

قطره قطره چون شمع، قطره قطره، وجود تو آب شد آخر دعای نیمه شبت، مستجاب شد پروانه وار دور تو گشتم ولی دریغ پروانه مانْد و در بر او، شمع، آب شد با بودنت، سلام علی، یک جواب داشت آن یک سلام هم پس از این بی جواب شد با من حساب داشت عدو از غدیر خم از من تو را گرفت و دگر بی حساب شد یاد جوانــی تو، مرا پیــر می‌کند آخر چه کس خمیده به عهد شباب شد؟ خانه نشینِ روزم و خانه به دوشِ شب گر چه علی بدون تو، خانه خراب شد گلچین به طعنه گفت که دیدی به دست من هم غنچه‌ی تو پرپر و هم گل، گلاب شد یک نیمْ... 

نوشته شده توسط نرگس سپاهی دیسفانی در ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست وبیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکست قلب وغرور صدا داشت عاشقان؛  سکوت شب را ویران میکردند اگر به راستی خواستن توانستن بود وصال محال نبود وعاشقان  که همیشه خواهانند  همیشه میتوانستند تنها نباشند اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بر دارد,ناله میکردند ؛خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ومن شاید کمر شکسته ترین بودم اگر غرور نبود ؛ چشمهایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند وما کلام محبت را در میان... 

نوشته شده توسط طاهره ناصری مقدم در ۱۵ فروردین ۱۳۹۱

برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار زحمت ببرد ز پیش ایوان برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می‌کند گل افشان خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم عشق پنهان بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان ما را سر دوست بر کنارست آنک سر دشمنان و سندان چشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران سعدی چو به میوه می‌رسد... 

نوشته شده توسط طاهره ناصری مقدم در ۲۵ اسفند ۱۳۹۰

با سلام پروین اعتصامی که نام اصلی او “رخشنده ” است در بیست و پنجم اسفند ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز متولد شد ، در کودکی با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردی بزرگ بود در زندگی او نقش مهمی داشت ، و هنگامیکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروین در زمینه سرایش شعر کمک کرد. ” پدر پروین” یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان بنام ایران بود. وی اولین “چاپخانه” را در تبریز بنا کرد ، مدتی هم نماینده ی مجلس بود. اعتصام الملک مدیر مجله بنام “بهار”... 

نوشته شده توسط طاهره ناصری مقدم در ۱۵ اسفند ۱۳۹۰

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد) آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد) جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد) به پرو پای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد) کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد) دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد! این بار فرشته سکوتش را شکست... 

نوشته شده توسط مهدی ربابی در ۱۴ اسفند ۱۳۹۰

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …   منبع : http://www.funiha.com  ادامه ←